Footer Left Content

2009-07-05

اسامی 12 تن دیگر از جانباختگان اعتراضات پس از انتخابات

اسامي تعداد ديگري از شهدای اخير مردم در تهران، توسط فعالين حقوق بشر و دموكراسي جمع آوري شده است.

جان باختن اين افراد در حالي است كه خانواده هاي آنان تحت فشارهایی نیز قرار دارند.

تحويل اجساد جان باختگان به خانواده هاي آنان، تنها در مقابل دادن تعهد و پذیرفتن شروط تعيين شده از سوي آنها امکان پذیر می باشد.

بخشی از شروط تعيين شده برای خانواده های کشته شدگان عبارت است از:

- مراسم بي سر و صدا و فقط با حضور افراد نزديك خانواده صورت بگيرد.
- در مراسم هيچ گونه شعار و تبليغ عليه حكومت و سخنراني انجام نشود.
- در مراسم و روي سنگ قبر علت مرگ نوشته نشود.

اسامي جمع آوري شده از سوي فعالين حقوق بشر و دموكراسي به شرح زير است:

1. محمد حسين برزگر 25 ساله ديپلم شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به سر در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد در ميدان هفت تير به شهادت رسيد و در يكشنبه 31 خرداد بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شد

2. سيد رضا طباطبايي 30 ساله ليسانس حسابداري، كارمند به دليل اصابت گلوله به سر در 30 خرداد در خيابان آذربايجان به شهادت رسيد و چهارشنبه 3تيربعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شد.

3. ايمان هاشمي 27 ساله شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به چشم شنبه 30 خرداد در خيابان آزادي به شهادت رسيد و چهارشنبه 3 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شد.

4. پريسا كلي 25 ساله فارغ التحصيل رشته ادبيات به دليل اصابت گلوله به گردن در يكشنبه 31 خرداد در بلوار كشاورز به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شد

5. محسن حدادي 24 ساله طراح برنامه هاي كامپيوتري شنبه 30 خرداد به دليل اصابت گلوله بر پيشاني در خيابان نصرت به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 262 به خاك سپرده شد.

6. محمد نيكزادي 22 ساله فارغ التحصيل عمران در سه شنبه 26 خرداد به دليل اصابت گلوله به سينه در ميدان ونك به شهادت رسيد و شنبه 30 خرداد در قطعه 257 به خاك سپرده شد.

7. علي شاهدي 24 ساله بعد از دستگيري و انتقال به كلانتري در تهرانپارس يكشنبه 31 خرداد به دلايل نامعلوم در كلانتري به شهادت رسيد پزشكي قانوني علت مرگ وي را نامشخص اعلام كرده اما خانواده وي معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتري به شهادت رسيده وي 4 تيردر قطعه 257 به خاك سپرده شد.

8. واحد اكبري 34 ساله شغل ازاد و متاهل داراي يك دختر 3 ساله در شنبه 30 خرداد به دليل اصابت گلوله به پهلو در خيابان ونك به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 261 به خاك سپرده شد.

9. ابوالفضل عبدالهي 21 ساله فوق ديپلم برق 30 خرداد در مقابل دانشگاه صنعتي شريف به دليل اصابت گلوله به پشت سربه شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 248 به خاك سپرده شد.

10. سالار طهماسبي 27 ساله دانشجوي كارشناسي مديريت بازرگاني رشت شنبه 30 خرداد در خيابان جمهوري به دليل اصابت گلوله به پيشاني به شهادت رسيد ودوشنبه 2 تير در قطعه 254 به خاك سپرده شد.

11. فهيمه سلحشور 25 ساله ديپلم يكشنبه 24 خرداد به دليل اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي در ميدان ولي عصر بعد از انتقال به بيمارستان در تاريخ 25 خرداد به شهادت رسيد و 27 خرداد در قطعه 266 به خاك سپرده شد.

12. وحيد رضا طباطبايي 29 ساله ليسانس زبان انگليسي چهارشنبه 3 تير در بهارستان به دليل اصابت گلوله به سر به شهادت رسيد و 6 تير در قطعه 308 به خاك سپرده شد.

پیش از آن طبق گزارش های منتشر شده اسامی 14 تن از اسامی جان باختگان اعتراضات اخیر منتشر شده بود که شامل: ندا آقا سلطان، فاطمه براتی، فاطمه رجب پور و دخترش، کسرا شرفی، موبینا احترامی، کامبیز شعاعی، محسن ایمانی، ناصر امیرنژاد، ایمان نمازی، مصطفی غنیان، بهمن جنابی، اشکال سهرابی، کاوه علی پور


منبع، سایت مدرسه فمنیستی

2009-07-03

Iran Media Caught Lying and Deceiving People"ENGLISH SUB"


2009-07-02

لیست یکصد نفره از اسامی شهروندان بازداشتی

فعالان حقوق بشر در ایران

لیست ذیل دربرگیرنده اسامی و مشخصات یکصد تن از شهروندان معترض بازداشت شده روزهای اخیر در شهر تهران است.

1. ابراهیم نظری - فرزند بهرامعلی - زندان اوین
2. احسان بهروز - فرزند محمود - زندان اوین
3. احسان دهقانی شنبه - فرزند حسین - زندان اوین
4. احمد قربان زاده - فرزند صادق - زندان اوین
5. احمد ولی زاده - فرزند قنبرعلی زندان اوین
6. اکرم کبیری - فرزند محمد علی - بازداشت شده در 1388/3/25 - زندان اوین - لیسانس - متاهل - خانه دار
7. امید مهر اندیش - بازداشت شده در 1388/3/30- زندان اوین - دانشجو
8. امیدرضا سردار زاده - بازداشت شده در 1388/4/1- محل نگهداری نامعلوم - دارای سابقه بازداشت مشابه در خردادماه 78
9. امیر احمدی - فرزند یونس - زندان اوین
10. امیر محجوبی - فرزند محسن - زندان اوین
11. امین مرادی - فرزند منوچهر-زندان اوین
12. ایمان بصیری راسته- فرزند عباس-زندان اوین
13. ایمان ثفقت- فرزند محسن- زندان اوین
14. بتول قربانزاده- فرزند پرویز- بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30- زندان اوین - فوق دیپلم - مجرد - گرافیست
15. بهروز فرزادی - فرزند شیرزاد - بازداشت شده در تاریخ 1388/4/1 در میدان هفت تیر - زندان اوین
16. بهنام عظیمی کنده - فرزند گل محمد - زندان اوین
17. پیمان قدیمی - فرزند محمد حسین - زندان اوین
18. حامد احسانی تبار - فرزند غلامعلی - زندان اوین
19. حامد ایرانیان - فرزند محمد - زندان اوین
20. حامد عبدلی - فرزند اکبر - زندان اوین
21. حسین احمدی - فرزند حسین - زندان اوین
22. حسین بیگلر حسنی - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/31 - زندان اوین - دانشجو
23. حسین زینلی سرلیه - فرزند محمد - زندان اوین
24. حمید قزوینی - فرزند صمد - زندان اوین
25. حمید کارخانه - فرزند امان الله - زندان اوین
26. حمیدرضا محمدوالی - فرزند مسعود - زندان اوین
27. حمیدرضا نصیر پور - فرزند علی - زندان اوین
28. داود حیدری - فرزند صالح- بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30 - زندان اوین
29. داوود قهرمانی - فرزند یوسف - زندان اوین
30. رامین رویگردان - فرزند نبی الله - زندان اوین
31. رامین ساری اصلانی - فرزند افشین - زندان اوین
32. رامین سلیمان زاده مقدم - فرزند محمود - زندان اوین
33. رضا مرادی - فرزند رستم - زندان اوین
34. زهرا صادق زاده حلاج - فرزند احمد - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/27- زندان اوین - سیکل - متاهل - خانه دار
35. زینب کریمی بیوک بلوغ - فرزند حسین - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/22 - زندان اوین - دیپلم-متاهل - خانه دار
36. سارا رنجبری - فرزند حسن- بازداشت شده در تاریخ 1388/3/24- زندان اوین - دانشجو - مجرد- دانشجو
37. سمیه لقایی- فرزند علیار - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30- زندان اوین - لیسانس - مجرد - دانشجو
38. سوسن آل آقا - فرزند ناصر- بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30 در میدان انقلاب - زندان اوین - دانشجو - مجرد - دانشجو
39. سید آرمین میر خواجه الدین - فرزند سیدجمال - زندان اوین
40. سید محمد رئوف صفاری - فرزند سید احمد - زندان اوین
41. سید هادی شاه ولایتی - فرزند سید احمد - زندان اوین
42. شاهین رجب زاده منفرد - زندان اوین - دانشجو
43. شاهین میرزایی - فرزند علی همت - زندان اوین
44. شمس الله میانه دری - فرزند فرمان - زندان اوین
45. شهاب حسارات - فرزند محمد علی - زندان اوین
46. صابر امیری - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/31 در میدان 7 تیر - محل بازداشت نامعلوم
47. صدیقه گلشن لطفی- فرزند بهمن - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30- زندان اوین - دیپلم - مجرد - حسابدار
48. عاطفه نصیری - فرزند فضل الله - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30- زندان اوین - لیسانس - متاهل - شاغل در کتابفروشی
49. علی افشار - فرزند خدابخش - زندان اوین
50. علی حبیبی - فرزند حنیف - زندان اوین
51. علیرضا جمال اسفرجانی نژاد - فرزند محمد حسین - زندان اوین
52. فاطمه خواجه نصیری - فرزند جواد - بازداشت در تاریخ 1388/3/30- زندان اوین - دیپلم - مجرد - دانشجو
53. فرزانه رنجبری - فرزند خلیل - بازداشت در تاریخ 1388/3/25 - زندان اوین - دیپلم - متاهل - خانه دار
54. فرناز کمانی - فرزند اسماعیل - بازداشت در تاریخ 1388/3/30 - زندان اوین - دانشجو - مجرد - دانشجو
55. فهیمه رمضانی افشار - فرزند حسن - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30 - زندان اوین - دیپلم - متاهل - شاغل در تولیدی چاپ پارچه

56. کامران ایروانی - فرزند بهرام - زندان اوین
57. کامران برهانی - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30 - بهارستان - بند 209
58. کرامت الله زارعیان جهرمی - فرزند فرج - زندان اوین
59. کیوان راوی- فرزند کیومرث - زندان اوین
60. لیلا سلمانی پور - فرزند احمد - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30- زندان اوین - فوق دیپلم - مجرد - طراح لباس
61. مجتبی محمدیان - بازداشت شده در تاریخ 1388/4/4 - زندان اوین
62. مجید اسلامی - فرزند غدیر - زندان اوین
63. مجید زین العابدین - فرزند داود - زندان اوین
64. مجید عسگری - فرزند محمود - زندان اوین
65. مجید معتمد زاده - فرزند علی اکبر - زندان اوین
66. مجید وهاب - فرزند بیرامعلی - زندان اوین
67. محرمعلی افشاری - فرزند مسعود - زندان اوین
68. محسن بابایی- فرزند رجبعلی - زندان اوین
69. محسن لطیفیان - فرزند محمد مهدی - زندان اوین
70. محسن نوروزی مازندرانی نژاد - فرزند حسین - زندان اوین
71. محمد اسماعیل حق پرست- بازداشت شده در تاریخ 1388/4/1 در میدان 7 تیر - زندان اوین - دانشجوي روزنامه نگاري دانشگاه آزاد
72. محمد باقر بخشی- فرزند ارسلان - زندان اوین
73. محمد بدیعی- بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30 در حوالي خيابان بهبودي - زندان اوین - 17 ساله
74. محمد جواد مهردادیان - فرزند ماشاالله - زندان اوین
75. محمد حاجی زاده - فرزند حسین- زندان اوین
76. محمد حسن گل پسند- فرزند اسماعیل- زندان اوین
77. محمد حسین حسینی- فرزند علی اکبر- زندان اوین
78. محمد درمناکی فراهانی- بازداشت شده در تاریخ 1388/4/4 در میدان بهارستان - زندان اوین
79. محمد رضوانی ناظری- فرزند محمد امیر - زندان اوین
80. محمد مهدی یوسفی - فرزند محمد - زندان اوین
81. محمد میراحمد - فرزند حسین - زندان اوین
82. محمدرضا بیات - فرزند محمود - زندان اوین
83. محمدرضا کاویانی - فرزند محمد حسن - زندان اوین
84. محمدرضا کوهینی تفرشی - فرزند ماشاالله - زندان اوین
85. محمدرضا مرادی مجاهد- فرزند مسعود - زندان اوین
86. محمدعلی ولی زاده - فرزند قنبرعلی - زندان اوین
87. مرضیه بهرامی کوشکی - فرزند نوروزعلی- بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30 - زندان اوین - دیپلم - مجرد- شاغل در کتابفروشی
88. مریم محمدی - فرزند محمد- بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30- زندان اوین - دانشجو - متاهل - دانشجو
89. مصطفی شجری - فرزند حسن - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30 در میدان انقلاب - زندان اوین
90. مصطفی فتاحی - فعال دانشجویی - محل نگهداری نامعلوم
91. مهتاب آجودانی - فرزند مهدی - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/26- زندان اوین - دیپلم - متاهل - خانه دار
92. مهدی درویشی - عضو ستاد مركزي مهندس موسوي - محل نگهداری نامعلوم
93. مهدی رجب سلوکات - فرزند جلیل - زندان اوین
94. میثم محمدحسن نقاش - فرزند محمد تقی - زندان اوین
95. میلاد قریبیان - فرزند محمود - زندان اوین
96. نوید احدی- بازداشت شده در تاریخ 1388/3/30 در خیابان جیحون - زندان گوهردشت
97. وحید جراحی - بازداشت شده در تاریخ 1388/3/24 در میدان فاطمی - زندان اوین
98. وحید محمدی - فرزند موسی - زندان اوین
99. وحید نوری - فرزند دوستعلی - زندان اوین
100. یعقوب شائولیان - فرزند یوسف - زندان اوین

• لیست های تکمیلی منتشر خواهد شد.

گزارش گاردین از شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان اخیر

روزنامه گاردین چاپ انگلستان گزارشی تکان دهنده از ضرب و شتم و شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان اخیر در زندانهای رژیم را منتشر کرده که اوج رذالت و ددمنشی جمهوری اسلامی را نشان می دهد.

Arrested, beaten and raped: an Iran protester's tale

http://www.guardian.co.uk/world

متن فارسی این گزارش در وبلاگ زیر آمده است:

وبلاگ خرداد 88
شیراز، سه‌شنبه، ۹ تیرماه ۸۸:
اسفندیار پورگیو

حدود ده و نیم بود که از پنجره‌ی مغازه دیدمش. از دور می‌شد تشخیص داد که بازداشت بوده و تازه آزاد شده. تمام صورتش کبود بود، دندان‌هایش را شکسته بودند و دور چشم‌هایش باد کرده بود به طوری که به سختی می‌توانست بازشان کند. بعد از آزاد شدن مستقیم رفته بود خانه ولی پدرش راهش نداده بود. گفته بود: «دیگر جایت توی این خانه نیست.» نگفته بود که بهش تجاوز کرده‌اند. فقط گفته‌ بود که دو هفته بازداشت بوده. من هم اول متوجه نشدم. به من چیزی نگفت، تا این‌که دکتر تشخیص داد و خودش هم تأیید کرد.

هیچ‌کس توی خانواده‌اش مدرسه نرفته. مادرش مرده ولی چندتا خواهر و برادر دارد. به او حسودی می‌کنند چون دیپلمش را رفته. آدمی است خیلی معمولی،‌ دوست‌دختر دارد، هجده سالش است و چهارشانه است و قدبلند. قبلش اهل سیاست هم نبود.‌ موقع انتخابات آمد از من پرسید که به نظرم به چه کسی رأی بدهم. به من اعتماد دارد. پدرش طرفدار احمدی‌نژاد است و یک سال است که به او می‌گوید منافق.

در یکی از شهرستان‌های اطراف شیراز مغازه دارم. امروز صبح زود از بازداشتگاهی در مرکز شهر آزاد شد. خودت می‌دانی کجاست. مسافت زیادی را پیاده آمد تا رسید به ستاد، بعد تاکسی گرفت و به تاکسی گفت که پول ندارد. تاکسی هم او را تا ترمینال آورد. بعد سراغ راننده‌ای رفت که می‌شناخت او هم بی‌آن‌که پولی بگیرد آوردش تا همین شهر ما.

روی صندلی افتاد. سؤال‌ها را من شروع کردم. آری، بازداشت بوده. اولین چیزی که گفت این بود که جایی را ندارد برود. آیا می‌تواند یکی دو روزی پیش من بماند؟ گفتم اگر می‌تواند یکی دو ساعت صبر کند تا بعد با هم به خانه برویم. موافقت کرد. به یکی از دوستان پزشکم زنگ زدم تا بیاید خانه او را ببیند. بعد بردمش خانه.

کتف و بازویش پارگی داشت. زخم بود. صورتش هم علاوه بر کوفتگی زخم شده بود. استخوان‌هایش نشکسته بود ولی تمام بدنش ضرب دیده بود. می‌خواستم از او عکس بگیرم که نگذاشت. دکتر گفت تنها چهارتا از دندان‌هایش سالم مانده، بقیه‌اش شکسته. نمی‌شد حرف‌هایش را فهمید. آن‌وقت دکتر توضیح داد چه اتفاقی افتاده. پارگی مقعد داشت و دکتر احتمال خونریزی روده‌ی بزرگ می‌داد. گفت باید به سرعت ببریمش بیمارستان. گفت برایش بدن باقی نگذاشته‌اند، این دیگر آدم بشو نیست.

دکترش آدم ترسویی است ولی تمام روزش را صرف او کرد. هرکه بود از دیدن صحنه شوکه می‌شد.

در بیمارستان به اسمی دیگر پذیرفتندش. دفترچه‌ی بیمه‌ی کس دیگری را نشان دادیم. پرستارها گریه می‌کردند، به خصوص دوتایشان که مرتب می‌پرسیدند کدام حیوانی او را به این روز انداخته. چهارساعت بی‌هوش بود، آرام‌بخش که تزریق کردند به هوش آمد. همراهان سایر مریض‌ها جمع شده بودند ببینند چه بلایی سرش آمده.

بعد به هوش آمد. کاملاً درهم شکسته بود. می‌گفت پول‌تان را برای من دور نریزید، وقتی از بیمارستان مرخص بشوم خودم را می‌کشم. بیشتر از همه از این ناراحت بود که نتوانسته در کنکور شرکت کند.

دوشنبه دو هفته پیش گرفته بودندش. جمعی از جوان‌های درشت‌اندام سپر انسانی دور تظاهرات‌کنندگان تشکیل داده بودند. او هم یکی از آن‌ها بوده. می‌گفت توانسته چندتا از یگان‌های ویژه را بزند. آن‌ها را به درون جمعیت می‌کشیده‌ و کتک‌شان می‌زده‌اند. ولی گوشه‌ای گیرش آورده‌اند و روی سرش ریخته‌اند.

«مرا تا شب توی ماشین حبس کرده بودند. بعد منتقلم کردند به سلول انفرادی. دو روز در سلول انفرادی بودم. مرتباً بازجویی‌ام می‌کردند، کتک‌ام می‌زدند و از سقف آویزانم می‌کردند. بهش می‌گویند جوجه‌کباب. دست و پای آدم را به هم می‌بندند و از سقف آویزان می‌کنند، بعد می‌چرخانندت و با کابل می‌زنند. می‌گفتند اگر همکاری نکنی جوجه‌کباب‌ات می‌کنیم.

«روزی یک وعده غذا می‌دادند و آب گرم برای نوشیدن. سیلی مکرر جزو مجازات‌ها بود. در بازجویی‌ها مرتباً می‌پرسیدند که آیا از خارج دستور گرفته‌ام؟ بعد مرا پیش قاضی بردند که قرار بود حکم نهایی را صادر کند. مرا به دو میلیون و پانصد هزار تومان جریمه محکوم کرد و دوسال زندان تعلیقی و تعزیری. گویا تمامش ظاهرسازی بود. فکر کردم از بازداشتگاه می‌برندم زندان. ولی مرا به جایی فرستادند که اسمش را گذاشته‌اند «اتاق گردن‌کلفت‌ها». چند جوان دیگر هم به سن و سال من آنجا بودند. از یکی از مأمورها پرسیدم که چرا مرا به زندان نفرستاده‌اند. گفت هنوز چند روزی باید مهمانمان باشی.

«در حین بازجویی از من خواستند که تعهد بدهم و اعتراف کنم. نکردم. گفتند «از دوستان‌ات بپرس که با کسانی که همکاری نمی‌کنند چه کار می‌کنیم.»‌ بقیه را هم دوشنبه بیست و پنجم گرفته بودند. نگران بودم که نکند مردم از خیابان‌ها رفته باشند و تظاهرات ساکت شده باشد. با هم‌سلولی‌هایم مشورت کردم چه کار کنم. هیچ‌کس نظری نداشت. وسوسه شدم اعتراف کنم ولی نکردم. از روز سوم دوباره شروع کردند به کتک زدن. روز بعد،‌ دوباره بازجویی کردند و ریختند روی سرم. اصرار داشتند که از خارج دستور می‌گرفته‌ام. من هم می‌گفتم که صرفاً به رأیم اعتراض داشته‌ام. شنبه یا یکشنبه (روز پنجم یا ششم) بود که برای اولین بار به من تجاوز کردند. سه چهار مأمور درشت‌هیکل که قبلاً ندیده بودیم وارد شدند. گفتند «ما با گردن‌کلفت‌ها جور دیگری رفتار می‌کنیم.» بعد سروقت من آمدند و شروع کردند به پاره کردن لباس‌هایم. فهمیدم چه قصدی دارند و سعی کردم از خودم دفاع کنم. دونفرشان مرا روی زمین خواباندند و نفر سوم کارش را کرد. آن‌هم در مقابل سایر بازداشت‌شدگان. آن‌ها هم کاری از دست‌شان برنمی‌آمد. نمی‌توانستم ببینم‌شان اما شنیدم که تحرکی کردند و کتک‌شان زدند. چهار پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. به هم‌سلولی‌هایم گفتند «ببینید ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم.»‌ بعد رفتند.

«هم‌سلولی‌هایم به خصوص یکی‌شان که سن‌اش بیشتر بود مرا دلداری می‌دادند. می‌گفتند کسی با این کار شخصیت‌اش خرد نمی‌شود. می‌گفتند باید پیه‌اش را به تن‌ات می‌مالیدی.

«هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم واقعاً چنین کاری بکنند. شنیدن‌اش خیلی فرق دارد با این‌که ببینی دارد چه به سرت می‌آید. به‌خصوص من که همیشه خودم را قوی می‌دانستم.

«در روزهای بعد این کار را با دو هم‌سلولی دیگر هم کردند. بعدش دیگر روال عادی شد و هر روز این کار را می‌کردند. مردی که بار اول این کار را با من کرده بود یکبار گفت «من باز هوس این خوشگل را کرده‌ام» ولی دیگران به او یادآوری کردند که «نه، به نوبت.» آن‌قدر ضعیف شده بودیم و کتک خورده بودیم که کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. اولین‌بار که این کار را با کسی دیگر کردند سعی کردم واکنشی نشان بدهم ولی چنان کتکم زدند که باقی‌اش را یادم نمی‌آید. آن‌گاه دوباره منتقلم کردند به سلول انفرادی.

«بازجویی‌ها دوباره شروع شد. در سه روز قبل بازجویی در کار نبود، فقط کتک می‌زدند. می‌گفتند «حالا آدم شدی؟ فهمیدی ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم؟ اگر آدم نشوی می‌فرستیم‌ات عادل آباد بند بچه‌بازها که هرروزت همین باشد.»‌آن‌قدر ضعیف شده بودم که نمی‌دانستم چه جوابی بدهم. آن‌وقت گفتند باید رابط‌هایت را افشاء کنی. گفتم رابطی ندارم و خبر تظاهرات را از روی اینترنت گرفته‌ام و به نظرم کار درستی آمده و شرکت کرده‌ام. آن روز شلواری به من دادند چون شلوار خودم دیگر قابل استفاده نبود.

همین رویه ادامه داشت تا امروز صبح که آزد شدم. بعضی وقت‌ها دوبار در روز این کار را می‌کردند. سه‌شنبه حتا یادم نمی‌آید که چه کار کردند.

«اما این را می‌دانم که از کارشان لذت می‌بردند و قصدشان فقط شکنجه‌ی من نبود. احتمالاً به همین دلیل هم مرا از دیگران جدا کردند. از من خوش‌شان آمده بود. به غیر از یکی‌شان، بقیه‌شان درشت‌هیکل بودند. در هفته‌ی آخر، دیگر بازجویی و کتک زدن در کار نبود. فقط تجاوز می‌کردند و سلول انفرادی.»

این چیزهایی است که او تعریف کرده. ولی نه به این صورت. باید جاهای خالی اش را با حدس و گمان پر می‌کردم و از او می‌پرسیدم تا تأیید کند. رنج جسمی و روانی فراوانی برد تا این‌ها را تعریف کند و در میانش می‌زد زیر گریه. از او خواستم که این کار را بکند شاید سودی به حال کسانی داشته باشد که به وضعیت مشابهی دچارند.

فیلم؛ پرتاب سنگ بسوی منازل مردم توسط ماموران


2009-07-01

عکسی دلخراش از دانشجويی که در کما بسر می برد


یکی از خوانندگان که عکس را برای سایت ارسال کرده است: این تصویر دلخراش را ببینید و آن را براي محافل حقوق بشري بفرستيد تا بدانند که با جوانان ايراني چه کرده اند. تصوير دانشجويي که مورد ضرب و شتم قرار گرفته و در کما بسر مي برد

Twitter Delicious Facebook Digg Stumbleupon Favorites More